آیا خواندن رمان واقعاً ما را انسانیتر میکند؟ (بر اساس تحقیقات علمی)
مدیر سیستم 1405/04/03 60 بازدید 1 دیدگاه
همهی ما این جمله رو شنیدیم که «کتاب خواندن، انسان را بزرگتر میکند» یا «رمانها پنجرهای به دنیای دیگراناند». اما سوال اینجاست: آیا این حرفها فقط شعارهای احساسی نویسندههاست یا پشتش علم هم هست؟ آیا واقعاً وقتی داستان «بیگناهان» رو میخونیم، مغز ما تغییر میکنه؟ توی این مقاله از وبلاگ «چهارشنبههای کتاب»، میخوایم با تکیه بر تحقیقات علوم اعصاب، روانشناسی و جامعهشناسی به این سوال بنیادین پاسخ بدیم. آزمایش معروف «نظریه ذهن» (Theory of Mind) چه میگوید؟
یکی از معتبرترین تحقیقات در این زمینه، توسط تیم «دیوید کامر کید» و «امانوئل کاستانو» در دانشگاه نیو اسکول نیویورک انجام شده. اونا از شرکتکنندهها خواستن چند دقیقه رمان بخونن و بعد تستهای تشخیص حالات چهره (Reading the Mind in the Eyes) رو انجام بدن. نتیجه شگفتانگیز بود: حتی بعد از چند دقیقه خواندن رمان ادبی، توانایی افراد در تشخیص احساسات دیگران به طور قابلتوجهی افزایش پیدا کرد.
به بیان علمی، رمانها «نظریه ذهن» رو تقویت میکنن؛ یعنی توانایی ما برای نسبت دادن باورها، خواستهها و احساسات به دیگران. این دقیقاً همون چیزیست که ما رو از یک موجود صرفاً زیستی به یک موجود اجتماعی-اخلاقی تبدیل میکنه.
۲. تفاوت بزرگ بین رمان ادبی و داستانهای عامهپسند (از نظر عصبشناسی)
تحقیقات کاستانو نشون داد که همهی داستانها یکسان عمل نمیکنند. شرکتکنندههایی که رمانهای ادبی (با شخصیتهای پیچیده و چندلایه) خوندن، افزایش چشمگیری در همدلی داشتند، اما کسانی که داستانهای عامهپسند با شخصیتهای قالبی خوندن، چنین تغییری رو تجربه نکردند.
دلیلش چیه؟
رمان ادبی مغز رو مجبور میکنه که ابهام رو تحمل کنه.
شخصیتهای غیرقابلپیشبینی، مدارهای عصبی مرتبط با «عدمقطعیت» و «تأمل اخلاقی» رو فعال میکنن.
در مقابل، داستانهای قالبی مغز رو در حالت «خودکار» قرار میدن و هیچ چالش همدلانهای ایجاد نمیکنن.
۳. تحقیقات تصویربرداری مغز (fMRI): وقتی کتاب میخوانیم، مغز چه میکند؟
تیمی از دانشگاه «اموری» به سرپرستی «گرگوری برنز» با استفاده از اسکن مغز دریافتند که خواندن رمان، فعالیت مغز رو به مدت حداقل ۵ روز بعد از اتمام کتاب تغییر میدهد. یعنی:
افزایش ارتباط بین مناطق مرتبط با زبان و حافظه.
فعالسازی «قشر کمربندی قدامی» که مسئول همدلی و پردازش درد دیگرانه.
شبیهسازی عصبی تجربیات شخصیتها؛ یعنی وقتی شخصیت رمان غمگینه، بخشهایی از مغز ما که برای تجربهی غم خودمون فعال میشن، روشن میشن.
به عبارت دیگه: خواندن رمان، یک شبیهساز احساسی-اجتماعی برای مغزه، بدون اینکه ما واقعاً خطر یا آسیبی رو تجربه کنیم.
۴. آیا همدلی ناشی از رمان، به رفتار واقعی منجر میشود؟ (مهمترین سوال)
بسیاری از منتقدان میگن: «خب، همدلی موقتی توی آزمایشگاه خوبه، اما آیا کسی که رمان میخونه واقعاً در زندگی واقعی مهربانتر یا کمککنندهتره؟»
تحقیق جالبی از دانشگاه «تورنتو» نشون داد که کودکانی که داستانهای غنی از احساسات شخصیتها رو میخونند، در موقعیتهای واقعی مثل بخشیدن غذا یا کمک به همکلاسی، رفتارهای مشارکتی و نوعدوستانهی بیشتری از خودشون نشون میدن. همچنین مطالعهای در هلند نشون داد که خوانندگان داستان، داوطلبانه بیشتر در خیریهها شرکت میکنند.
پس پاسخ کوتاه: بله، اما به شرطی که خواندن، عمیق و همراه با تأمل باشه، نه صرفاً برای سرگرمی سطحی.
۵. هشدار: رمان میتواند همدلی منفی هم ایجاد کند!
تحقیقات نشون داده که بعضی رمانها (مثل برخی داستانهای ترویجدهندهی خشونت یا کلیشههای قومی) میتونن همدلی رو نسبت به گروههای خاص کاهش بدن. پس اینطور نیست که هر رمانی «خودکار» ما رو انسانتر کنه. انتخاب متن، همونقدر مهمه که خود عمل خواندن.
به قول «مارتا نوسبام»، فیلسوف اخلاق: «رمانهای خوب، خیالپردازیهای همدلانهای هستن که دایرهی توجه اخلاقی ما رو گسترش میدن، اما رمانهای بد میتونن این دایره رو محدود کنن.»
۶. پس آیا خواندن رمان، جایگزین تعاملات واقعی است؟
اینجا یک نکتهی ظریف وجود داره: رمانها مکمل تعاملات اجتماعی هستن، نه جایگزین اونها. تحقیقات نشون داده کسانی که هم رمان میخونند و هم روابط اجتماعی غنی دارند، بالاترین سطح همدلی رو نشون میدن. اما کسانی که فقط رمان میخونند و از دنیای واقعی فاصله میگیرن، گاهی دچار «همدلی انتزاعی» میشن؛ یعنی با شخصیتهای داستانی همذاتپنداری میکنن، اما در مواجهه با انسانهای واقعی درماندهاند.
نتیجهگیری: رمان، یک «باشگاه بدنسازی ذهن» برای انسانتر شدن است
1 دیدگاه
ایول
ثبت دیدگاه